hoghoghi

منازعه به اين معنا است كه همه شركت‌كنندگان مرتكب زد و خورد شوند؛ حال اگر گروهي صرفاً مضروب واقع شده و عكس‌العملي از خود نشان ندهند، مشمول شركت در نزاع دسته‌جمعي نخواهند بود. مجازات هر يك از شركت‌كنندگان در نزاع، با توجه به نتايج درگيري متفاوت خواهد بود.

جرم

منازعه يكي از جرائم عليه اشخاص محسوب مي‌شود كه غير قابل گذشت است. تحقق اين جرم، منوط به شركت دست‎كم سه نفر و ايجاد يكي از نتايج مصرح در ماده ۶۱۵ بخش تعزيرات قانون مجازات اسلامي است. گاهي اوقات وقوع جنايت در شرايط خاص، علاوه بر مجازات معين، موجب كيفر تعزيري نيز مي‌شود.در ادامه با مجله پيام دلتا همراه باشيد تا به اين موضوع بيشتر پرداخته شود.

منازعه با يكديگر، شرايط و موقعيت خاصي است كه وقوع جنايت در آن وضعيت، موجب تعزير خواهد بود.منازعه به اين معنا است كه همه شركت‌كنندگان مرتكب زد و خورد شوند؛ حال اگر گروهي صرفاً مضروب واقع شده و واكنشي از خود نشان ندهند، مشمول شركت در نزاع دسته‌جمعي نخواهند بود.مجازات هر يك از شركت‌كنندگان در نزاع، حسب نتايج حاصله متفاوت خواهد بود و در هر حال فارغ از اينكه عامل جنايت مشخص باشد يا خير، همه شركت‌كنندگان در نزاع قابل مجازات هستند و در صورت معلوم بودن عامل جنايت خاص، مجازات قصاص يا ديه نيز در خصوص وي اجرا خواهد شد. جبران ضرر و زيان ناشي از منازعه، بر عهده همه منازعه‌كنندگان اعم از ضارب و مصدوم است.

جرم

تعريف منازعه در قانون

بر اساس ماده ۶۱۵ قانون مجازات اسلامي، «هرگاه عده‌اي با يكديگر منازعه كنند، هر يك از شركت‌كنندگان در نزاع، حسب مورد به مجازات مقرر در قانون محكوم مي‌شوند»

منازعه شركت كنندگان در نزاع دسته‌جمعي به اين معنااست كه رفتار و عمل هر يك از شركا در وقوع جرم ‌تأثير داشته و جزيي از جرم انجام‌ شده باشد.

چند نكته در خصوص منازعه

  1. منازعه، درگيري جسمي است و نزاع لفظي را شامل نمي‌شود همچنين براي تحقق اين جرم حضور بيش از ۳ نفر ضروري است.
  2. يكي ديگر از شروط تحقق نزاع دسته‌جمعي، نامعلوم بودن نحوه و كيفيت رفتار مجرمانه افراد حاضر در درگيري است؛ زيرا در صورتي كه بتوان مرتكب اصلي را شناخت با او مطابق قانون مربوط به ضرب و جرح عمدي رفتار خواهد شد.
  3. در منازعه بين شركت‎كنندگان شناسايي رابطه عليت بين صدمه و منازعه، ضرورت دارد؛ به‌طوري كه اگر منازعه نبود، صدمه‌اي هم وارد نمي‌شد. بنابراين شامل صدماتي كه در حين فرار و به‌ دليل تصادف كردن يا افتادن بر زمين براي شخص اتفاق مي‎افتد، نمي‌شود.
  4. جرم منازعه، به محض دخالت در واقعه درگيري و منازعه محقق مي‌شود؛ هر چند مرتكب به شخص صدمه وارد نكرده باشد. بنابراين صرف شركت كنندگان در نزاع و تحقق نتايجي مثل قتل، نقص عضو يا ضرب و جرح، موجب محكوميت هر يك از مرتكبان طبق قانون مجازات مي‎شوند و ضرورتي ندارد كه شركت كنندگان در نزاع، خود نيز ضرب و جرحي وارد كرده باشند.
  5. شخصيت و ارتباط كسي كه جرمي به ضرر او واقع شده است (مجني‌عليه) در نزاع دسته‌جمعي مهم نيست يعني تفاوتي ندارد كه مجني‌عليه از جمله طرف‌هاي درگير بوده يا ميانجي يا شخص ثالثي باشد. بنابراين لازم نيست مجني‌عليه حتماً خود از شركت‌كنندگان در منازعه باشد.

جرم

مجازات منازعه

طبق قانون هر يك از شركت‌كنندگان در نزاع حسب مورد به مجازات زير محكوم مي‌شوند:

  1. در صورتي كه نزاع منتهي به قتل شود به حبس از يك تا سه سال.
  2. در صورتي كه منتهي به نقص عضو شود، به حبس از يك تا سه سال.
  3. در صورتي كه منتهي به ضرب و جرح شود، به حبس از سه ماه تا يك سال.
  • نكته ۱: در صورتي كه اقدام شخص، دفاع مشروع تشخيص داده شود، مشمول اين موارد نخواهد بود.
  • نكته ۲: مجازات‌هاي مذكور مانع اجراي مقررات قصاص يا ديه حسب مورد نخواهد شد.

به عبارت ديگر اگر يكي از منازعان مرتكب قتل فرد ديگري شده باشد، حسب مورد مجازات قتل عمدي يا قتل غيرعمدي را نيز بايد تحمل كند.

ضرب و جرح در مقام دفاع مشروع جرم نيست

يك حقوقدان در پاسخ به اين سوال كه آيا زد و خورد در دعوا، شامل ضرب و جرح عمدي است يا دفاع مشروع، مي‌گويد: طبيعتا اگر ضرب و جرح صورت‌گرفته در مقام دفاع مشروع انجام شده باشد جرم نخواهد بود اما در صورتي كه از شمول دفاع مشروع خارج باشد حسب مورد مشمول قانون خواهد شد و براي آن مجازات تعيين مي‎شود. اين حقوقدان همچنين در خصوص جرم بودن يا نبودن شركت در منازعه خاطرنشان كرد: نفس شركت در منازعه جرم است.

مسلماً براي همه‌ي افراد توانايي مالي براي گرفتن وكيل دادگستري وجود ندارد و اشخاصي كه توانايي مالي ندارند، طبق قانون مي‌توانند از وكيل معاضدتي استفاده كنند. وكيل معاضدتي وكيلي است كه در شرايط ناتواني مالي موكل، توسط كانون وكلا براي افراد تعيين مي‌شود.

وكالت اتفاقي

وكالت اتفاقي چيست و در چه شرايطي مي توان از وكيل اتفاقي استفاده كرد؟

وكالت مرسوم در دادگاه‌ها وكالت دادگستري نام دارد. اما گونه ديگري از وكالت نيز وجود دارد كه به آن وكالت اتفاقي گفته مي‌شود. اين نوع از وكالت به منظور جلوگيري از پايمال شدن حقوق افراد به وجود آمده است.

 به گزارش مجله پيام دلتا، به طور كلي طرح شكايت در دادگاه‌ها يا دفاع در برابر دعاوي مطرح‌ شده، نيازمند آشنايي با قوانين و مقرراتي است كه نكات و جزئيات بسياري دارد و هرگونه ناآگاهي يا كوتاهي ممكن است آثار جبران‌ناپذيري دربر داشته باشد. بنابراين  افرادي كه تمايل دارند شخص ديگري پرونده‌ي آنها را پيگيري كند يا مي‌خواهند به‌ طريق بهتري حق موردنظر خود را مطالبه كنند، به وكلاي دادگستري مراجعه مي‌كنند. اما در شرايط ديگري شما مي‌توانيد شخص ديگري را كه وكيل دادگستري نباشد، به‌عنوان وكيل خود انتخاب كنيد كه به اين شخص وكيل اتفاقي مي‌گويند.

وكالت اتفاقي چيست؟

وكلاي دادگستري مي‌توانند به‌ نمايندگي از شخصي كه به آنها وكالت داده است، در دادگاه حضور پيدا كرده و كليه‌ي امور مربوط به پرونده‌ي موكل خود را در مراجع قضايي و غيرقضايي پيگيري كنند، اما اين نوع از نمايندگي فقط مختص وكلاي دادگستري است كه داراي پروانه وكالت هستند، زيرا قوانين ، نكات و ظرافت‌هاي خاصي دارد كه فقط افراد متخصص در اين زمينه مي‌توانند وكالت فردي را برعهده بگيرند. پس شخصي كه صرفا از ديگري در برخي از امور مثل خريد و فروش ملك و… وكالت رسمي دارد، نمي‌تواند درباره‌ي موضوع، به نمايندگي از او در دادگاه حاضر شود. با‌ اين‌حال قانون موردي را پيش‌بيني كرده است كه افراد داراي اطلاعات حقوقي اما بدون پروانه وكالت بتوانند با اجازه‌ي كانون وكلا براي بستگان خود وكالت و از حقوق آنها دفاع كنند. اين نوع از وكالت، وكالت اتفاقي نام دارد.

شرايط وكيل اتفاقي

مسلماً براي همه‌ي افراد توانايي مالي براي گرفتن وكيل دادگستري وجود ندارد و اشخاصي كه توانايي مالي ندارند، طبق قانون مي‌توانند از وكيل معاضدتي استفاده كنند. وكيل معاضدتي وكيلي است كه در شرايط ناتواني مالي موكل، توسط كانون وكلا براي افراد تعيين مي‌شود. با وجود اين، ممكن است افراد تمايل داشته باشند تا از ميان اقوام خود كساني كه مورداعتماد آنها هستند و اطلاعات حقوقي لازم را نيز دارند، به‌عنوان وكيل در دادگاه حاضر شوند.

وكالت اتفاقي

به اين ترتيب اولاً شخص متقاضي وكالت اتفاقي بايد داراي اطلاعات حقوقي كافي باشد،شرط دوم اين است كه وكيل دادگستري نباشد و پروانه‌ي وكالت نداشته باشد،ضمن اينكه متقاضي وكالت اتفاقي مي‌تواند فقط براي بستگان خود وكالت اتفاقي انجام دهد،و شرط آخر اين است كه خواهان وكالت اتفاقي فقط سه بار در سال مي‌تواند اين كار را انجام دهد. اما در كنار اين شرايط تشريفات اداري نيز براي حضور در دادگاه به‌عنوان وكيل اتفاقي موردنياز است.

چگونه مي توان متقاضي وكالت اتفاقي شويم؟

افرادي كه خواهان انجام چنين وكالتي هستند، بايد پس از مراجعه به كانون وكلاي دادگستري، درخواست خود را به همراه مدارك قانوني ديگر به كانون ارائه دهند.

شخص متقاضي بايد درخواست دريافت جواز وكالت اتفاقي را بدهد و ضمن معرفي كامل خود و اعلام ميزان تحصيلات و تجربيات و دلايل احتمالي مؤثر در قضيه، مشخصات كامل و نشاني موكل يا موكلين موردنظر و درجه‌ي قرابت آنان و نيز مشخصات موضوعي را كه متقاضي قرار است آن را طرح كند و يا عهده‌دار دفاع از آن شود اعلام  و مدارك مورد استناد را پيوست  و پس از امضا درخواست خود، آن را در دفتر كانون وكلا ثبت كند.

نكته‌ي مهم در مورد وكالت اتفاقي اين است كه شخص متقاضي وكالتِ اتفاقي بايد براي هر مورد وكالت خود، درخواست جداگانه‌اي همراه با ضمايم كامل تهيه و تسليم كانون وكلا كند. اين قاعده در مورد پرونده‌هايي كه از دو يا چند دعواي مرتبط به هم تشكيل شده باشد نيز صدق مي‌كند؛ مگر اينكه به تشخيص كانون وكلاي دادگستري تكرار اصل تقاضا يا مدارك و مستندات و اطلاعات ضروري ‌نباشد.

اعتراض وراث و افراد ذينفع ممكن است ، نسبت به تعداد وراث باقي مانده باشد كه نام آنان در ليست وراث ذكر نشده است ، يا اعتراض به نسب آنها نسبت به متوفي باشد يا در اعتراض به زوجيت همسري كه در دادخواست به عنوان همسر متوفي نام برده شده است.

انحصار وراثت

انحصار وراثت از جمله اموري است كه به موجب مرگ، انجامش ضروري است اما برخي خانواده‌ها به هر دليلي براي انجام آن، با مشكل مواجه مي‌شوند كه قانون براي حل و فصل آن، راه‌حل‌هايي دارد.

به گزارش «تابناك» مرگ رخدادي اجتناب‌ناپذير است كه دير يا زود براي هر فردي اتفاق مي‌افتد. شايد يكي از چالش‌برانگيزترين امور پس از فوت يك فرد تقسيم ارثيه به طور صحيح بين وراث باشد؛ آن هم در شرايطي كه بازماندگان، سوگوار از دست دادن عزيزشان هستند و مسلما در وضعيت روحي و رواني نامناسبي قرار دارند.

به گزارش مجله پيام دلتا اموال و دارايي فرد پس از فوت و كسر ديون و مخارج، به بازماندگان انتقال مي‌يابد كه اين امر آثاري از جمله لزوم تعيين تكليف مايملك و ميزان سهم و حقوق وراث را در پي دارد.

اما براي اينكه وراث بتوانند سهم‌الارث خود را مطالبه و در آن تصرف كنند، ابتدا لازم است اسامي وراث و سهم‌الارث هر يك از آنها در دادگاه بررسي و اثبات شود. به عبارت ديگر براي تعيين تكليف ميراث هركس پس از فوت، ابتدا بايد ورثه را تعيين كرد. رسيدگي به اين امر از سوي مرجع قانوني و با رعايت تشريفات مقرر در قانون را «انحصار وراثت» و راي صادرشده را «تصديق يا گواهي انحصار وراثت» مي‌نامند. كاركرد گواهي انحصار وراثت نيز آن است كه بدون انحصار وراثت، وضعيت ورثه و چگونگي تقسيم تركه به طور رسمي روشن نمي‌شود.

انحصار وراثت

اعتراض به گواهي انحصار وراثت

دو گروه مي‌توانند به گواهي انحصار وراثت صادر شده اعتراض كنند و دادگاه هم بايد با تشكيل جلسه‌اي ديگر، تكليف را مشخص كند. يكي از كساني كه مي‌تواند اعتراض كند دادستان قضايي است؛ يعني دادستان قضايي اگر تشخيص دهد كه فرد فوت شده وارثي ندارد و درخواست ارائه شده بي‌اساس است، مي‌تواند به صدور اين گواهي اعتراض كند. گروه دوم هم افرادي هستند كه فكر مي‌كنند نامشان بايد در ميان وراث باشد و نيست يا گواهي انحصار وراثت به زيان آنها صادر شده است. به هر حال هر يك از اين دو گروه بايد اعتراض خود را اعلام  و حق دارند كه از رأي دادگاه، تقاضاي تجديدنظر كنند.

قانون كساني را مجاز به اعتراض به گواهي انحصار وراثت مي داند، كه يا از وراث يا ذينفع از اموال متوفي بوده باشند ، در اين صورت حق اعتراض خواهند داشت.

اعتراض وراث و افراد ذينفع ممكن است، نسبت به تعداد وراث باقي مانده كه نام آنان در ليست وراث ذكر نشده است، يا اعتراض به نسب آن ها نسبت به متوفي باشد يا در اعتراض به زوجيت همسري كه در دادخواست به عنوان همسر متوفي نام برده شده است و اصل ازدواج با متوفي مورد قبول قرار نگيرد و موضوع طلاق آنها يا داشتن اختلاف بين آنها مطرح شود و در مورد اين امر اعتراض صورت گيرد.

در صورت اعتراض وراث و افراد ذينفع شوراي حل اختلاف وقت رسيدگي براي طرف ها تعيين  و به اعتراض تعداد ورثه رسيدگي مي‎كند اما اعتراض به رابطه نسبيت افراد با متوفي به دادگاه عمومي سپرده مي‎شود. همچنين اعتراض نسبت به زوجيت همسر در صلاحيت دادگاه خانواده گذاشته شده است.

پيگيري اعتراض به گواهي انحصار وراثت در دادگاه 

در همه ي موارد ذكر شده كه موضوع، اعتراض خواهد بود با صدور دستور از شوراي حل اختلاف پرونده به صورت موقت از جريان خارج مي‎شود و در صورتي كه معترض بر امر اعتراض پافشاري كند و مسئله توسط شورا حل نشود اعتراض، بنا به موضوع به دادگاه هاي مربوطه ارجاع مي‎شود.

پس از آنكه اعتراض توسط دادگاه صالح رسيدگي و بررسي شد ، راي صادره به شورا ابلاغ مي‎گردد و در صورت محقق بودن اعتراض، شورا با توجه به راي، گواهي انحصار ورثه را صادر و سهم هر يك از وراث از ارثيه را مشخص مي‎كند .در صورتي كه در روند بررسي انحصار ورثه اعتراضي پيش آيد، اعتراض مطابق اصول و قوانين بررسي و از معترض خواسته مي‎شود كه به عنوان مدعي، دلائل و مدارك خود را به روشني اعلام كند و در غير اين صورت و عدم اثبات اعتراض ، موضوع قابل رسيدگي نخواهد بود.

انحصار وراثت

چند نكته درباره گواهي انحصار وراثت

  • درصورتي كه ارزش ماترك متوفي كمتر از يك ميليون تومان باشد، شوراي حل اختلاف بدون انتشار آگهي و دعوت از ورثه، در جلسه فوق‌العاده با توجه به اسناد و مدارك ارائه شده، گواهي انحصار وراثت را صادر مي‌كند.
  • اگر در زماني كه فردي فوت مي‌كند، همسر او باردار باشد نمي‌توان گواهي انحصار وراثت گرفت؛ يعني اگر كودكي درصورتي كه زنده متولد شود از متوفي ارث مي‎برد، بايد صبر كرد تا اين بچه به دنيا بيايد.
  • اگر متوفي و وارثان ساكن يك روستا هستند، نيازي نيست آگهي انحصار وراثت در روزنامه كثيرالانتشار منتشر شود بلكه اين آگهي بايد يك‌بار و در يك روز در معابر و اماكن عمومي آن روستا نصب شود.

مصادره؛ به عنوان مجازات انجام و ملكيت اموال براي هميشه از دست مجرم خارج مي‌شود و مرجع رسيدگي به مصادره دادگاه‌هاي انقلاب و يا دادگاه كيفري است و در صورت تجديد نظر در ديوان عالي كشور بررسي خواهد شد.

مصادره

مصادره اموال و تفاوت آن با ضبط و توقيف در چيست؟

مصادره به معناي جريمه كردن و به زور مال كسي را گرفتن است. در قانون مجازات اسلامي براي اين عمل مجازات در نظر گرفته شده است.

به گزارش مجله پيام دلتا، در ماده ۲۱۴ قانون مجازات اسلامي اشاره شده است كه در صورت موجود بودن مال، مجرم موظف است آن را به صاحبش برگرداند و در صورت عدم وجود مال، مبلغي معادل آن مال را پرداخت كند. همچنين موظف هست جريمه و خسارت ناشي از مصادره آن مال را نيز بپردازد.

در بعضي از موارد مصادره اموال توسط مجرم باعث به دست آمدن اموالي ديگر براي او مي‌شود در اين موارد دادگاه با در نظر گرفتن جرم اصلي مصادره مال به اموال بدست آمده ديگر هم رسيدگي مي‌كند. در اين موارد مجازات تعزيري انجام مي‌شود كه مجازات تعزيري به معناي در نظر گرفتن قانون ، نظر قاضي و دادگاه است كه طبق قانون، اين مجازات براي اشخاص حقيقي و حقوقي قابل ‌اجرااست

مصادره عام و خاص

مصادره‌ اموال ممكن است كه تمام يا قسمتي از اموال موجود در زمان ارتكاب جرم را دربرگيرد و به دو صورت عام و خاص انجام مي‌شود.

در نوع خاص اموالي مصادره مي‌شود كه خاص هستند، مانند مالي كه بر اثر قاچاق مواد مخدر به دست آمده است. اما در نوع عام تمام اموال مجرم مصادره مي‌شود.

مصادره

مصادره و توقيف و ضبط  چه تفاوتي دارند؟

1 -توقيف ؛به عملي گفته مي‌شود كه اموال فردي به صورت موقت بازداشت شود. به عنوان مثال اگر شخصي بدهكار باشد و براي تسويه كردن بدهي خود هيچ اقدامي نكرده باشد با پيگيري و شكايت طلبكاران دادگاه حكم توقيف اموال شخص بدهكار را مي دهد تا شخص بدهكار براي تسويه بدهي خود اقدام كند. با توقيف اموال، مالكيت اموال از بين نخواهد رفت.

2 -ضبط؛ در پرونده‌هاي كيفري پيش مي آيد كه داراي دو نوع موقت و دائم است و در مواقعي صورت مي‌گيرد كه به عنوان مثال فرد َژمتهم در جلسه دادگاه حاضر نشود و دادگاه حكم به ضبط وثيقه مقرر شده مي‌كند.

3- مصادره؛ به عنوان مجازات انجام و ملكيت اموال براي هميشه از دست مجرم خارج مي‌شود و مرجع رسيدگي به مصادره دادگاه‌هاي انقلاب و يا دادگاه كيفري است و در صورت تجديد نظر در ديوان عالي كشور بررسي خواهد شد.

در حالت كلي مي‌توان گفت هر مالي كه از راه غيرقانوني و يا غير شرعي بدست آيد مصادره خواهد شد.

شرايط مصادره اموال

طبق قانون اموال به دست آمده از مجرم طبق حكم دادگاه تعيين تكليف مي‌شوند تا به‌نفع دولت ضبط شوند يا درصورتي كه آن اشيا در دادرسي لازم نباشند يا جزو اموال بلامعارض (اموالي كه شخص ديگري نسبت به آن حقي براي خود قائل نباشد) باشند، به مالك آن برگردانده شوند يا از بين بروند. (به‌عنوان مثال مواد مخدر، مشروبات الكلي و… معدوم مي‌شوند.)

براساس قانون «مالي كه نگهداري آن مستلزم هزينه‌ي نامتناسب براي دولت  يا موجب خرابي يا كاهش زياد قيمت آن مي‌شود و همچنين اموال ضايع‌شدني كه به سرعت فاسد مي‌شوند، حسب‌مورد به دستور دادستان يا دادگاه به قيمت روز فروخته مي‌شود و وجه حاصل تا تعيين تكليف نهايي در صندوق دادگستري به ‌عنوان امانت نگهداري مي‌شود..»

بنابراين پس از حكم دادگاه مبني ‌بر مصادره، اموال محكوم، به مالكيت نهاد مربوطه و ذي‌نفع در هر مورد درمي‌آيد و اسناد و مدارك سابق باطل شده و سند مالكيت جديدي به نام آن نهاد صادر مي‌شود. مصادره به‌ موجب حكم دادگاه يا فقط نسبت به بخشي از اموال حاصل از جرم  يا درمورد تمام اموال فرد صورت مي گيرد.

بر اساس قانون فقط براي ۱۱۰ سكه مي‌توان اقدام كيفري انجام داد. اگر مهريه بيش از ۱۱۰ سكه باشد مازاد آن را بايد به عنوان يك حق مطالبه كرد.

سكه

‍دريافت مهريه بيش از ۱۱۰ سكه چگونه است؟‌

وكيل پايه يك دادگستري درباره چگونگي دريافت مهريه بيش از ۱۱۰ سكه توضيحاتي داد.

مهريه زن به عنوان حق طبيعي و ضروري است كه هنگام ثبت عقد دائم و موقت در سند ازدواج آورده مي‌شود.

مهريه حق قانوني زن است كه به صورت عند المطالبه مي‌تواند آن را از همسر خود بگيرد، البته اگر زن به صورت قانوني و رسمي مهر خود را ببخشد اين حق از او گرفته مي‌شود، در غير اين صورت زن مي‎تواند مهريه خود را در هر زماني كه بخواهد دريافت كند.

اما بر اساس قانون ، امكان انجام حق كيفري فقط در مهريه‌هايي است كه تا سقف ۱۱۰ سكه باشند.

به گزارش مجله پيام دلتا، محمد امين حسين‌آبادي وكيل پايه يك دادگستري ، درباره طلب مهريه بيش از ۱۱۰ سكه گفت: مهريه طلب قانوني زن است كه مي‌تواند به هر ميزان كه باشد آن را از مردطلب كند.

او افزود: فرقي ندارد كه ميزان مهريه زن چقدر باشد، به هر ميزان كه مهريه مشخص شده است زن  مي‌تواند آن را از مرد طلب كند.

فقط براي ۱۱۰ سكه مي‌توان اقدام كيفري انجام داد

اين وكيل پايه يك دادگستري تصريح كرد:، بر اساس قانون فقط براي ۱۱۰ سكه مي‌توان اقدام كيفري انجام داد. اگر مهريه بيش از ۱۱۰ سكه باشد مازاد آن را بايد به عنوان يك حق مطالبه كرد.

وي درباره چگونگي اقدام كيفري براي ۱۱۰ سكه گفت: براي اين ميزان از مهريه مي‌توان حكم حبس يا بازداشت گرفت و مرد را به زندان انداخت.

وي افزود: براي دريافت مازاد مهريه بايد دادخواست مطالبه طلب را به دادگاه ارائه كرد و اگر مرد از پرداخت مازاد مهريه ناتوان باشد و حكم اعسار او ثابت شود، در اين صورت مي‌توان براي دريافت مازاد مهريه قسط بندي كرد.


در اين مطلب به چند پرسش در باره شرايط فسخ قرارداد و تخليه ملك پيش از موعد پاسخ داده مي شود.

قرارداد تخليه

قرارداد تخليه را چگونه مي توان فسخ كرد؟

پايان يا فسخ قرارداد و تخليه به دلائل گوناگون متداول است .از آن جا كه دلايلي كه دو طرف  به منظور فسخ قرارداد و تخليه ملك دارند ممكن است تاثيراتي متفاوت بر جاي گذارد برآن شديم تا به پرسش هاي در اين باره پاسخ دهيم . با مجله پيام دلتا همراه باشيد.

سئوال- مستاجر خسارتي بيش ازوديعه به ملك وارد كرده در ضمن پول آب وبرق وگاز وتلفن وي هم بيش از وديعه 40 ميليوني شده است ،مي توانم به جرم فضولي  و خسارت به ملك پول را واريز نكنم؟

پاسخ – ابتدا بايد وديعه مال الاجاره به حساب دادگستري واريز شود سپس ضمن اثبات بدهي هاي مستاجر دادگاه پول را به حساب موجر مسترد مي كند.

سئوال – آپارتماني اجاره كرده ام. ازهمان روز اول متوجه شدم كه آپارتمان آنگونه  كه صاحبخانه  گفته مناسب نبوده،در اجاره نامه آمده است كه در صورت خواست مستاجر با پرداخت يك ماه اجاره و اطلاع به موجر، امكان فسخ وجود دارد.

پاسخ – خير. موجر نمي تواند مخالفت كند به سبب اينكه در قرارداد دو جانبه ي تنظيم شده اين موضوع به صراحت آمده است ،بهتر است  اظهارنامه اي براي موجر ارسال كنيد.

قرارداد تخليه

سئوال – يك واحد آپارتمان از صاحب خانه ام كه بساز و بفروش است خريده ام كه دراين واحد پسرصاحب خانه ساكن است .اين آپارتمان دردفترخانه اسناد رسمي به نام اينجانب ( خريدار) انتقال يافته است و سند تك برگ هم به نام خريدارصادر و قرار شد ازتاريخ  5 ارديبهش 97 اپارتمان ياد شده تحويل اينجانب شود اما پسرصاحب خانه  ازخالي كردن آپارتمان طفره مي رود و صاحب خانه هم مي گويد فعلا در اين خانه مستقر باش تا پسرم آپارتمان  را تخليه كند بعد آپارتمان نقل مكان كن . لطفا” بگوييد  از چه راهي مي توانم آپارتمان را تخليه كرده وآن را به خود انتقال دهمم.

پاسخ – مي توانيد با استناد به سند مالكيت خود دادخواست خلع يد به طرفيت ايشان تنظيم و اجرت المثل ايام تصرف را نيز از وي مطالبه كنيد.

سئوال- براي اجاره ملكي موكل خواهرم هستم و قرارداد مستاجر به پايان رسيده و ملك را تخليه نمي كند.به نظر شوراي حل اختلاف به سبب اينكه من مالك نيستم براي گرفتن دستور تخليه بايد وكيل بگيرم .وكيل اينجانب مبلغ چهل ميليون ريال براي تخليه ملك از طريق شوراي حل اختلاف از من در خواست كرده است. آيا اين مبلغ حق الوكاله معقول  و منطقي است ؟

پاسخ – مبلغي كه به عنوان حق الوكاله وكيل پرداخت مي شود ، صرفا توافقي است و مي توانيد از قبول آن خودداري كنيد

بازنشستگي و درخواست آن به عهده بيمه شده است و كارفرما نمي‌تواند بيمه شده را وادار به بازنشسته شدن كند و يا از بيمه تامين اجتماعي بخواهد كه بيمه شده را بازنشسته كند.

بازنشستگي

براي تعيين بازنشستگي تحقق دو عامل لازم و ضروري است؛ داشتن سن مقرر در قانون و احراز سابقه لازم. براي اغلب بازنشستگي‌ها داشتن هر دو عامل مزبور الزامي است. بنابراين حتي اگر بيمه شده‌اي سال‌هاي زيادي را با داشتن يكي از دو شرط سپري كرده ، ولي شرط ديگر هنوز تحقق نيافته باشد، امكان بازنشستگي وي مطابق قوانين و مقررات وجود ندارد.

با مجله پيام دلتا همراه شويد تا با جزييات شرايط و قوانين بازنشستگي آشنا شويد.

قانون بازنشستگي تامين اجتماعي

بيمه‌شدگاني كه به سن قانوني (۶۰ سال سن تمام براي مردان و ۵۵ سال تمام براي زنان) برسند در صورتي كه داراي حداقل سابقه پرداخت حق بيمه براي سال مورد نظر باشند، مي‌توانند تقاضاي بازنشستگي كنند.

حداقل سابقه پرداخت حق بيمه ۲۰ سال است.

اما مي‌توان از طريق روش‌هاي زير پيش از موعود مقرر درخواست بازنشستگي كرد:

قانون و شرايط بازنشستگي پيش از موعد بيمه تامين اجتماعي

بازنشستگي

  • بازنشستگي ۱۰ سال زودتر از موعد قانوني : وقتي كه بيمه شده مرد يا زن حداقل ۳۰ سال تمام سابقه پرداخت بيمه داشته باشد، سن وي بيمه شده  از ۶۰ سال به ۵۰ سال براي مردان و از ۵۵ سال به ۴۵ سال براي زنان كاهش مي‌يابد.
  • بازنشستگي بدون محدوديت سني : بيمه‌شدگاني كه حداقل ۳۵ سال تمام سابقه پرداخت حق بيمه داشته باشند، شرط حداقل سن براي بازنشسته شدن آنان حذف مي‌شود و اين بيمه‌شدگان با هر سني مي‌توانند درخواست بازنشستگي كنند.
  • شرايط ويژه بازنشسته شدن براي زنان : زنان بيمه ‌شده مشمول قانون كار با ۲۰ سال سابقه كار و پرداخت حق بيمه و ۴۲ سال سن با ۲۰ روز حقوق مي‌توانند بازنشسته شوند.

شرايط بازنشسته شدن در مشاغل سخت و زيان آور

  • وقتي بيمه شده مدت حداقل ۲۰ سال متوالي و يا ۲۵ سال متناوب در كارهاي سخت و زيان‌آور سابقه پرداخت حق بيمه داشته باشد مي‌تواند بدون توجه به شرط سني درخواست بازنشستگي كند.
  • هر سال سابقه پرداخت حق بيمه در كارهاي سخت و زيان‌آور، يك‌ونيم سال محاسبه خواهد شد.

شرايط درخواست بازنشستگي

بازنشستگي و درخواست آن به عهده بيمه شده است و كارفرما نمي‌تواند بيمه شده را وادار به بازنشسته شدن كند و يا از بيمه تامين اجتماعي بخواهد كه بيمه شده را بازنشسته كند.

فقط يك استثنا وجود دارد: در مواردي كه بيمه شده مرد داراي ۶۵ سال تمام و بيمه شده زن داراي ۶۰ سال تمام يا بيشتر از آن بوده است و حداقل سابقه لازم و قابل قبول را در تاريخ تقاضاي بازنشستگي داشته باشد، كارفرما مي‌تواند بازنشستگي آنان را از بيمه تامين اجتماعي درخواست كند.

محاسبه مستمري بازنشستگان در تامين اجتماعي

در تعيين ميزان مستمري قابل پرداخت به بازنشستگان تحت پوشش بيمه تامين اجتماعي، دو عامل سابقه پرداخت حق بيمه و حقوق و مزاياي مبناي كسر حق بيمه، نقش اساسي دارند.

براي تعيين ميزان مستمري متعلق به فرد بازنشسته، پس از محاسبه متوسط مزد يا حقوق بيمه شده، رقم بدست آمده در سابقه پرداخت حق بيمه ضرب شده و سپس عدد حاصله بر ۳۰ تقسيم مي‌شود.

متوسط مزد يا حقوق بيمه شده نيز از مجموع مزد يا حقوق مبناي كسر حق بيمه در آخرين دو سال اشتغال بيمه شده تقسيم بر عدد ۲۴ به دست مي‌آيد.

به اين ترتيب در واقع مزد يا حقوقي كه بيمه شده در آخرين دو سال پايان كار خود دريافت مي‌كند و حق بيمه ماهانه اوكه بر مبناي آن محاسبه مي‌شود، نقش مهمي در تعيين مستمري بازنشستگي دارد.

قانونگذار با طرح عنوان اجرت‌المثل در مباحث قانوني، قصد تفهيم اين موضوع را دارد كه زن موظف به انجام كارهاي منزل نيست و در صوت انجام هرگونه اقدامي در منزل، مي‌تواند اجرت‌المثل مربوط به آن را دريافت كند.

اجرت‎المثل

 اجرت المثل ايام زندگي مشترك

 اگر چه در عرف جامعه ايراني زنان مشغول رسيدگي به فرزندان و امور منزل مي‎شوند. و در روابط خانوادگي اين فرض وجود دارد كه قرار نيست زن از شوهر خود، بابت كارهايي كه در خانه او انجام مي‌دهد، دستمزدي دريافت كند. اما قانونگذار با طرح عنوان اجرت‌المثل در مباحث قانوني، قصد تفهيم اين موضوع را دارد كه زن موظف به انجام كارهاي منزل نيست و در صوت انجام هرگونه اقدامي در منزل، مي‌تواند اجرت‌المثل مربوط به آن را دريافت كند. مطالبه اجرت‌المثل ايام زندگي مشترك يكي ديگر از دعاوي مالي است كه در دادگاه‎هاي خانواده مطرح مي‌شود. در مجله پيام دلتا در ارتباط با قوانين و شرايط مطالبه اجرت‎المثل توضيح مي‎دهيم.

اجرت‎المثل

شرايط قانوني مطالبه اجرت‎المثل

طبق قانون چنانچه زن كارهايي را كه به عهده وي نبوده، به درخواست شوهر و بدون هيچ چشم‎داشتي انجام داده باشد و اين موضوع براي دادگاه نيز ثابت شود، دادگاه اجرت‌المثل كارهاي انجام شده را محاسبه و به پرداخت آن حكم مي‎دهد.

همچنين با توجه به قسمتي از ماده ۲۹ قانون حمايت از خانواده كه بيان مي‎دارد: دادگاه ضمن رأي خود با توجه به شروط ضمن عقد و مفاد سند ازدواج، تكليف جهيزيه، مهريه و نفقه زن ، اطفال و جنين را معين مي‎كند و همچنين اجرت‌المثل ايام زوجيت دوطرف مطابق تبصره ماده (۳۳۶) قانون مدني تعيين و تصميم مقتضي را اتخاذ مي‎كند.بنابراين با توجه به شرايطي كه در قانون تعيين شده زن مي‎تواند درخواست مطالبه اجرت‎المثل بدهد و بديهي است كه بايد دعوي مطالبه اجرت المثل از سوي زن اقامه شود.

آيا نپرداختن اجرت‎المثل مشمول جلب مي شود؟

اگر راي قطعي محكوميت پرداخت اجرت المثل صادر شده باشد و ظرف يك ماه از آن تاريخ مرد اقدام به پرداخت اجرت المثل يا دادن دادخواست اعسار از پرداخت اجرت المثل نداده باشد، به تقاضاي زن، دادگاه حكم جلب شوهر را صادر مي‎كند.سوالي كه مطرح مي‎شود اين است كه اصلا تقاضاي اعسار و قسط‎بندي اجرت المثل ممكن است؟

در اين حالت مي‎توان گفت اگر شوهر مالي نداشته باشد مي‎تواند با دادن دادخواست تقسيطاجرت‎المثل از دادگاه  قسط‎ بندي مبلغ محكوميت اجرت‎المثل را درخواست كند و در صورت داشتن شرايط اعسار، دادگاه حكم بر تقسيط صادر مي‎كند. البته به شرطي كه شوهر مالي براي توقيف و پرداخت نداشته باشد.

اجرت‎المثل

طلاق از طرف مرد و گرفتن اجرت المثل زن

با دادن دادخواست طلاق از طرف شوهر، رويه دادگاه ها در جلسه دارسي اين است كه به محض درخواست زن يا وكيل او براي كارشناسي اجرت المثل، قراركارشناسي اجرت المثل صادر مي‎كنند.

آيا اجرت المثل همه زنان يكسان است؟

قطعا خير. دادگاه پس از تشكيل جلسه دادرسي و شنيدن اظهارات دوطرف در صورت تشخيص زن، قرار ارجاع به كارشناسي صادر مي‎كند. كارشناس با توجه به فاكتور هاي متعدد، اجرت المثل زن را تعيين مي‎كند كه البته هر كدام از زوج ها مي‎توانند نسبت به مبلغ آن اعتراض كنند. تحصيلات زن، وضعيت اشتغال، تعداد فرزندان، محل زندگي، امكانات زندگي مشترك، داشتن خدمتكار و .. از جمله فاكتور هايي است كه كارشناس مد نظر قرار مي دهد.
مثلا به زنان شاغل در خارج از منزل هميشه اجرت‌المثل كمتري تعلق مي‎گيرد. در قانون، زن مالك دارايي و پولي است كه به دست مي‎آورد و اگر  او در خارج از منزل كار مي‎كند، الزامي ندارد كه حتي يك ريال از درآمد خود را به همسرش بپردازد يا اينكه در منزل خرج كند. در بحث اجرت‌المثل، وقتي زن بيرون از خانه شاغل باشد، طبيعتا وقت كمتري براي كارهاي منزل مي‎گذارد، هر چند ممكن است استثنا‌هايي وجود داشته باشد و زني در عين اشتغال در خارج از منزل همه وظايف خود را انجام دهد.
گاهي ممكن است مرد بخشي از ايام زندگي خود را در ماموريت كاري خارج از كشور يا مثلا زندان گذرانده باشد. اين مساله نيز در كاهش يا افزايش اجرت‌المثل موثر است.

تنصيف يكي از شروط مندرج در عقدنامه هاي رسمي ازدواج است و مربوط به انتقال بخشي از اموال و دارايي مرد به زن در آينده و در صورت وقوع طلاق و طبق شرايطي است كه در قانون تعيين شده است.

ازدواج

چگونه زن در نصف دارايي شوهر شريك مي‎شود؟

در روز تنظيم سند ازدواج، سردفترداران ازدواج و طلاق وظيفه دارند كه شروطي را كه در قباله ازدواج ذكر شده براي زن و شوهر توضيح دهند. اما از يك طرف برخي سردفترداران به اين تكليف خود عمل نمي‎كنند و از طرف ديگر زن و شوهر چنان گرم صميميت و تازگي رابطه جديد هستند كه معمولا كمتر كسي مي‎داند پاي چه چيزي را امضا مي كند.

اما يكي از شروطي كه در قباله ازدواج وجود دارد و زوج ها آن را امضا مي كنند شرط انتقال تا نصف دارايي شوهر به زن است. زن و شوهر با امضا زير اين شرط توافق مي كنند كه زن در اموالي كه شوهر بعد از ازدواج به دست مي آورد سهيم باشد. اينكه اين شرط در چه شرايطي اجرا مي‎شود و زن چگونه مي‎تواند از امتيازي كه با اين شرط به دست آورده است، استفاده كند موضوعي است كه در مجله پيام دلتا آن را بررسي مي كنيم.

ازدواج

تنصيف دارايي چيست و شرايط آن چگونه است؟

تنصيف يكي از شروط مندرج در عقدنامه‎هاي رسمي ازدواج است و مربوط به انتقال بخشي از اموال و دارايي مرد به زن در آينده و در صورت وقوع طلاق و طبق شرايطي است كه در قانون تعيين شده است.

يك وكيل دادگستري در خصوص بررسي شروطي كه براي تحقق واگذاري تا نصف اموال شوهر به همسرش بايد محقق شود مي‎گويد: چهار شرط براي تحقق واگذاري تا نصف اموال شوهر به همسر وجود دارد: شرط نخست اين است كه درخواست طلاق بايد از طرف مرد مطرح شده باشد، دوم اينكه اين تقاضا ناشي ازسوءاخلاق يا سوءرفتار زن نباشد.در واقع اگر مرد بتواند عدم تمكين زن را اثبات كند، اين شرط براي زن قابل اجرا نخواهد بود.
شرط ديگر اين است كه مرد در طول زندگي مشترك اموالي به‌دست آورده باشد. با توجه به اين شرط، اموالي كه قبل از ازدواج به‌دست مي‌آيد مشمول انتقال تا نصف دارايي نخواهد شد. همچنين اين شرط مشمول اموال موروثي نمي‎شود، زيرا اموال ناشي از ارث، اموال به‌دست‌آمده قبل از زندگي زناشويي محسوب مي‎شود.
اين وكيل در خصوص شرط چهارم مي‎گويد: موجود بودن دارايي مرد در حين طلاق نيز شرط آخر است؛ بنابراين، اموال از بين رفته مرد شامل اين شرط نمي‎شود. در اين شرط بايد بدهي‎هاي شوهر نيز مدنظر قرار گيرد. به‌عنوان مثال اگر مرد نسبت به مهر زني كه مي‌خواهد او را طلاق دهد يا زن ديگرش، تعهد خود را به جاي نياورده و دين خود را نپرداخته باشد و مشغول‌الذمه باشد، پرداخت مهريه زن از دارايي مرد، نسبت به اعمال شرط واگذاري تا نصف اموال شوهر مقدم است و ابتدا بايد مهريه زن پرداخت شود.
وقتي دادگاه اين چهار شرط را احراز كند نصف اموال مرد را به زن واگذار مي‌كند.

ازدواج

ادعاي اعسار در موضوع شرط تا نصف دارايي

وكيل دادگستري همچنين در پاسخ به اين سوال كه آيا شوهر مي تواند نسبت به موضوع شرط تا نصف دارايي مدعي اعسار شود؟ مي‎گويد: چنانچه دادگاه انتقال درصد مشتركي از اموال را مورد حكم قرار دهد،به طور مثال ملك يا خانه‎اي كه ميان زن و شوهر مشترك باشد و سهم جداگانه هر يك معين نشده باشد. تنصيف منتفي است. زيرا با وجود اموالي كه وجود دارند، ادعاي اعسار بي‎مورد است و اين ادعا صرفا نسبت به بدهي، قابل پذيرش است نه زمانيكه اموال و دارايي موجود است.

شرط تنصيف و اجرت المثل

منظور از اجرت المثل حقي است كه به نسبت مدت زندگي مشترك و ميزان كارهاي انجام شده توسط زن در منزل، كارشناسي و تعيين مي‎شود. اجرت المثل و شرط تنصيف هر دو از حقوق مالي زن اما منشا مطالبه آنها و ملاك محاسبه هر يك متفاوت است. اجرت المثل حقي است بر اساس قانون و تنصيف حقي است ناشي از شرطي كه ضمن عقد شده است.

دادگاه ها به موجب قانون، امكان مطالبه هر دو را منتفي مي دانند. يعني زن بايد بين آن ها يكي را انتخاب كند تا مرد به پرداخت آن محكوم شود.

آرشیور مطالب
آمار وبلاگ
کل مطالب : 30
کل نظرات : 0
بازدیدکنندگان امروز : 1
بازدیدکنندگان دیروز : 1
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 1
کل بازدیدکنندگان : 13
کل بازدیدها : 23